اسماعيل بن محمد مستملى بخارى
36
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى )
فوق عباده . و نيز گفت : العزيز الجبار . پس جبار است بدان معنى كه همه آن باشد كه وى خواهد . و كس خواست ورا خلاف نتواند كردن . و وى آن كند كه خواهد . به خواست كس كار نكند . همه مشيتها از پس مشيت وى است ، و همه مرادها تبع ارادت وى است . چنان كه گفت : وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّهُ . و اجماع خلق بر آن است ، [ 2 الف ] ما شاء الله كان و ما لم يشأ لم يكن . و معنى جبر شكستهبند [ ى ] باشد . و شكستهبند را به زبان عرب جبار گويند ، از اين معنى خداى عز و جلّ را جبار گفتند . معنى وى آن باشد كه همه شكستههاى مردمان وى درست كند ، و تقصيرهاى مطيعان وى راست كند ، و گناهان عاصيان وى آمرزد ، و تباهيها را وى به صلاح آرد . بدين معنى وى را جبار خوانند . و باز گفت : « عن لواحق الظنون » ، از اندر يافتن گمانيها . شايد كه معنى اين آن باشد كه وى را به ظن نتوان شناختن و لكن به يقين توان شناختن . و يقين آن باشد كه بدانى هرآينه كه هست ؛ و ظن آن باشد كه به گمان باشى به هستى وى . و معرفت بىيقين درست نيايد . پس ظن را دو طرف باشد : يك طرف شك و ديگر طرف يقين . و شك را دو طرف باشد : يك طرف جهل و يك طرف ظن . و معرفت به يقين درست باشد . و ديگر معنى آن باشد كه ظنها ورا درنيابد . يعنى اگر معرفت خويش خلق را كرامت نكردى ، به گمان خلق نگذشتى كه ورا بتوان شناختن ، زيرا كه هركه ورا بشناسد به شناسا كردن وى شناسد ، چنان كه گفت : مَنْ يَهْدِ اللَّهُ [ فَما لَهُ مِنْ ] مُضِلٍّ ، و مَنْ يُضْلِلِ [ اللَّهُ ] فَلا هادِيَ لَهُ . پس به راه نمودن وى كس گمراه نماند ، و باز گمراه گردانيدن وى كس راه نيابد . پس درست گشت كه كس وى را نشناخت و لكن وى شناسا گردانيد ؛ و كس وى را گم نكرد . وى گمراه گردانيد . [ قوله ] : « المتفرد بذاته عن شبه ذوات المخلوقين » . يگانه است به ذات خويش از مانندگى ذات مخلوقان . و متفرد متفعل بود از فرد ، و فرد يگانه بود ، آنكه با وى ديگرى نبود به هر معنى كه باشد . پس خداى سبحانه و تعالى يگانه است به ذات خويش . و ذات هستى بود